X
تبلیغات
رایتل

اندیشه من - اندیشه تو

هم نشینی برای آگاهی و دانستن

ترانه

سه‌شنبه 23 فروردین‌ماه سال 1390 13:23 نویسنده: اندیشه من-اندیشه تو نظرات: 7 نظر چاپ

ترانه ای از ایمان جمشید پور 

 

 

 « کبوتر »

 

بذار تُو نارفیقی کم نذارن
بذار تُو پشتمون خنجر بکارن
بخندن به پیاده موندن ما
اونا که اسب نامردی سوارن

بذار تا بشکنن قلبای ما رو
و شاید حرمت آیینه ها رو
میگن آینه شکست ، آیینه تر شد
به سینه زد اگه ، سنگ خدا رو

بذار از راه اونا جا بمونیم
نترس ، تنها تر از تنها بمونیم
یه مشت کرکس ، یه مشت باز شکاری
بیا ما با کبوتر ها بمونیم

بذار اونا بگن آواز شرطه
یه پهنه آسمونِ باز شرطه
قفس یک آسمون جا داره ، همدل
واسه پر ، باور پرواز شرطه

یه دستیم و صدامون لَنگ ِ لَنگه
قشنگه ، بی صداییمون قشنگه
دلِ قطره اگه دریایی باشه
حتی دریا واسش زندونه ، تنگه

خطا رفتی ، غرور بشکن ، بگو مَرد
تا کی بازنده باشی ، بسّه برگرد
خدا مشقای دیروزت رو خط زد
باید فردا رو از حالا شروع کرد